ساعت 8 ... خلبان اعلام میکنه : مسافران محترم باعرض معذرت باید اعلام کنم به دلیل آب و هوای نامساعد ماهشهر همچنان به مدت 1 ساعت به حالت استن بای خواهیم بود !!
آقا اینو گفت صدای ملت دراومد ... مهماندارا هم برای اینکه حواس ملت رو به طریقی پرت کنن شروع کردن به پذیرایی و دادن صبحانه و اینا ...
ساعت 9 : باز صدای آقای خلبان ... مسافران عزیز متاسفانه آب و هوای ماهشهر نامساعدتر شده و از همگی خواهشمندیم از هواپیما پیاده شده و تا اطلاع ثانوی در سالن منتظر بمانید !!
نهایت اینکه با این تاخیر حدودا ۲ساعته کل برنامه کنسل شد و همگی به سمت دانشگاه راه افتادیم تا درکلاسهایی که قصد دودر کردنشان را داشتیم حضور بهم رسانیم !
خلاصه دستاورد این سفر بلوتوث کردن چند تا آهنگ مازندرانی بود +همون خنده ها و شیطنت های داخل هواپیما !
پ.ن.دوشنبه اولین امتحان نیم ترم دوره فوق لیسانسمه اونم مصیبت عظیمی به نام جرم پیشرفته !! منم نیست این درس و (بدون پسوند پیشرفته ش ) تو دوره لیسانس یه بار افتادم اینه که الان پایه م قویه قویه !!
خلاصه فعلا که اوضاع جرمیمون ناجوره ! البته تا دوشنبه شاید بهتر بشه ٬ اما احتمالش کمه !
پ.ن.باورت نمیشه ولی تا امروز ترس رو اینقدر نزدیک به خودم حس نکرده بودم (ربطی به درس و دانشگاه نداره) ! دلم خیلی شور میزنه بابت همه چیز ... خدایا یاری ام کن .
پ.ن.امروز یه خبر خوشحال کننده از بچه ها شنیدم ... یکی از دوستان وبلاگی ظاهرا برای دومین بار دارن مادر میشن ! آره ؟! خبر موثق است آیا ؟! اگر بله تبریک صمیمانه مارا هم از این وبلاگ پذیرا باشید ! البته این فقط یه قسمت از تبریکات بنده ست ٬ این تبریکات ادامه داره ... کاروان های محبت بنده از همین الان به سمت شما روانه ست ... جان !
پ.ن.دیروز پریروزا بود بعد از مدتها رفتم فیس بوک ... بعد از اکسپت کردن یه سری از پیام های اد و ... رفتم تو پروفایلم ٬ یهویی دلم خواست این تیکه شعر از حمید مصدق رو بنویسم :
"هان پذیرا میشوی این عابر آواره را درخویش ؟ این پریشان خورده سر بر سنگ را ٬ دلریش ؟ دره آیا این پریشان را زدرگاهت نمی رانی ؟ جاودان در گرمی آغوش خاموشت نمیخوانی ؟"
امشب دلم عجیب تو این حال و هواست !! هان پذیرا میشوی ... ؟؟؟؟!
یاحق.

