تبليغاتX
گاه نوشته های یک متفــکر

گاه نوشته های یک متفــکر

روزگــــــار من

ساعت 7.25 صبح روز سه شنبه ... داخل هواپیما نشستیم که خلبان اعلام میکنه مسافران محترم به دلیل ترافیک هوایی به مدت نیم ساعت به حالت استن بای خواهیم بود ! ما هم به هرصورتی هست خودمون رو سرگرم میکنیم تا این نیم ساعت بگذره ... اعم از گوش دادن موسیقی های بندری (قابل توجه یه بنده خدایی) و خوندن شعرهای فریدون مشیری از موبایل و داستان تعریف کردن و خندیدن های ... و شیطنت و ... !

ساعت 8 ... خلبان اعلام میکنه : مسافران محترم باعرض معذرت باید اعلام کنم به دلیل آب و هوای نامساعد ماهشهر همچنان به مدت 1 ساعت به حالت استن بای خواهیم بود !!

آقا اینو گفت صدای ملت دراومد ... مهماندارا هم برای اینکه حواس ملت رو به طریقی پرت کنن شروع کردن به پذیرایی و دادن صبحانه و اینا ...

ساعت 9 : باز صدای آقای خلبان ... مسافران عزیز متاسفانه آب و هوای ماهشهر نامساعدتر شده و از همگی خواهشمندیم از هواپیما پیاده شده و تا اطلاع ثانوی در سالن منتظر بمانید !!  

نهایت اینکه با این تاخیر حدودا ۲ساعته کل برنامه کنسل شد و همگی به سمت دانشگاه راه افتادیم تا درکلاسهایی که قصد دودر کردنشان را داشتیم حضور بهم رسانیم !

خلاصه دستاورد این سفر بلوتوث کردن چند تا آهنگ مازندرانی بود +همون خنده ها و شیطنت های داخل هواپیما !

پ.ن.دوشنبه اولین امتحان نیم ترم دوره فوق لیسانسمه اونم مصیبت عظیمی به نام جرم پیشرفته !! منم نیست این درس و (بدون پسوند پیشرفته ش ) تو دوره لیسانس یه بار افتادم اینه که الان پایه م قویه قویه !! خلاصه فعلا که اوضاع جرمیمون ناجوره ! البته تا دوشنبه شاید بهتر بشه ٬ اما احتمالش کمه !

پ.ن.باورت نمیشه ولی تا امروز ترس رو اینقدر نزدیک به خودم حس نکرده بودم (ربطی به درس و دانشگاه نداره) ! دلم خیلی شور میزنه بابت همه چیز ... خدایا یاری ام کن .

پ.ن.امروز یه خبر خوشحال کننده از بچه ها شنیدم ... یکی از دوستان وبلاگی ظاهرا برای دومین بار دارن مادر میشن ! آره ؟! خبر موثق است آیا ؟! اگر بله تبریک صمیمانه مارا هم از این وبلاگ پذیرا باشید ! البته این فقط یه قسمت از تبریکات بنده ست ٬ این تبریکات ادامه داره ... کاروان های محبت بنده از همین الان به سمت شما روانه ست ... جان !

پ.ن.دیروز پریروزا بود بعد از مدتها رفتم فیس بوک ... بعد از اکسپت کردن یه سری از پیام های اد و ... رفتم تو پروفایلم ٬ یهویی دلم خواست این تیکه شعر از حمید مصدق رو بنویسم :

"هان پذیرا میشوی این عابر آواره را درخویش ؟ این پریشان خورده سر بر سنگ را ٬ دلریش ؟ دره آیا این پریشان را زدرگاهت نمی رانی ؟ جاودان در گرمی آغوش خاموشت نمیخوانی ؟"

امشب دلم عجیب تو این حال و هواست !! هان پذیرا میشوی ... ؟؟؟؟!

یاحق.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 21:55  توسط ن_ا  | 

انیشتین و ادینگتون

فکر کنم شب جمعه بود که یه فیلم سینمایی از شبکه 1 پخش شد با عنوان " انیشتین و ادینگتون ".فیلم فوق العاده بود٬ زیبا و تاثیر گذار٬ کلی مفهوم و مطلب نهفته داشت ...

دوشخصیت انیشتین و ادینگتون از اون شخصیت های دوست داشتنی فیلم بود .ماجرا از این قرار بود که در زمان جنگ بین انگلیس و آلمان یه کار فوق العاده (بررسی نظریه جدید جاذبه ) در یکی از بهترین و بزرگترین دانشگاه های اروپا به انیشتین پیشنهاد میشه ٬ انیشتینم قبول میکنه و میره آلمان.  مطالب جالبی که برای من بولد شده بود:

یکی اینکه کلا انیشتین آدمی بوده طرفدار انسانیت٬ وقتی میره دانشگاه آلمان و میبینه یه سری دانشمند دارن گاز کلر مورد استفاده در جنگ با انگلیسیها رو رو پرنده ها آزمایش میکنن حسابی شاکی میشه و حتی گریه ش میگیره که چرا علم باید در جنگ مورد استفاده قرار بگیره و از علم استفاده های جنگی بشه ... این صحنه فیلم منو یاد جنگ آمریکا و لبنان و فلسطین و ... انداخت ٬ استفاده ابزاری از علم در جهت نابودی انسانها !!

بعدش یه دانشمند دیگه ای (ادینگتون) که همزمان روی عطارد و مقایسه نظریه جاذبه نیوتن و انیشتین کار میکرده از مسئولین دانشگاه میخواد که مقاله های انیشتین رو براش بیارن که اونها هم از این کار ممانعت میکنن و اعلام میدارند که انیشتین یه خائنه به خاطر اینکه رفته آلمان و شده دشمن کشورش ! و برای همین اجازه نمیدن از مقاله های انیشتین استفاده بشه و نامه های بین انیشتین و ادینگتون هم به سختی مبادله میشده ...

خیلی جالب بود که انیشتین از یه کشور دیگه به هر سختی ای که هست تلاش میکنه که حتما جواب سوالهای ادینگتون رو در مورد نظریه جدیدش بده !! و از اون طرف ادینگتون روسای دانشگاه کمبریج رو متقاعد میکنه که بودجه رو تامین کنن تا بره آفریقا و نظریه انیشتین رو اثبات کنه !! ادینگتون معتقد بوده که علم حدو مرز نمیشناسه و باید با دانشمندان کشورهای دیگه ارتباط برقرار کرد حتی تو بدترین شرایط که دو کشور در حال جنگ ان !! یعنی مسائل سیاسی کشورش رو به هیچ وجه به علم ربط نمیده ٬مشکلی که خیلی از دانشمندان ما باهاش مواجه اند !! همیشه سیاست کشورمون اینقدر قوی بوده که همه چیز رو تحت الشعاع قرار داده از جمله علم ! سرانجام دانشگاه بودجه رو میده و به دانشمندش اعتماد میکنه !!

یه جایی هم تو فیلم انیشتین میگه :" زمان مطلق نیست٬ یعنی ثابت نیست٬ درواقع یک کمیت نسبی یه که برای همه ما یکسان نمیگذره بلکه برای هرکدام متفاوت میگذره ٬درک چنین تجربه ای بسیار مشکل است ...  "      

نمیدونم دقیقا منظورش چی بود !! ولی نظریه جالبی بود ... برای همین یه سرچ زدم تو اینترنت که به یه مطلب جالبتر رسیدم که قبلا یکی از بچه های رشته فیزیک برام تعریف کرده بود ...

پارادوکس دوقلوهای انیشتین : پارادوکس به این ترتیب تشریح شده است که فرض کنید دو برادر دو قلو داریم، یکی در یک شاتل فضایی با سرعتی نزدیک به سرعت نور در حال مسافرت است و دیگری در زمین ایستاده . پس از گذشت زمان کافی برادری که بر روی زمین ثابت ایستاده است در مقایسه با دیگری که در حال حرکت بوده پیرتر به نظر می رسد !!

مسائل فیزیک کلا خیلی حالت تخیلی دارن برعکس مهندسی ! برای همین اساتید بیشتر سعی میکنن به مهندسی قضیه بپردازند تا تئوری ! اما کلا دنیای فیزیکم جالبه هرچند سخت !

پ.ن. امروز احساس کردم ما دوتا ( من و دوستم ) مثل هسته اورانیوم می مونیم. احتمال فیشن (شکافتمون ) زیاده و وقتی هم که شکافت پیدا میکنیم کلی انرژی از خودمون ساتع میکنیم که بعضی هاشون مثل گاما میتونن مضر باشن و بعضی هاشونم مثل بتا بی خطرن به نسبت !! واما نتایجی که این شکافت داشت این بود که یک ساعت و نیم درحال درد دل بودیم اونم درحالیکه روی چمن های خیس دانشگاه جا خوش کرده بودیم ! یکی نیست بگه شما دوتا که هفته بعد امتحان نیم ترم جرم پیشرفته دارین و در حال حاضرم کلا تعطیلین تو دانشگاه اونم به حالت علاف چی کار میکنین ؟!؟

پ.ن.بعد از سه هفته تاخیر در سفر به ماهشهر بالاخره سه شنبه این هفته قرار شد بریم ماهشهر برا بازدید.چون فعلا اوضاع هواپیمایی کشور چندان مطلوب نیست و معلوم نیست دانشمندان آینده کشور پیروزمندانه به میهن بازگردند لازم میدانم از کلیه دوستان حلالیت بطلبم !!

شرمنده طولانی شد.

یاحق.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 21:54  توسط ن_ا  | 

درجمع 6 نفری از دوستان ٬ یکی میگه : خوش به حالتون شماها مجردین ... بچه 3 ساله ندارین که هروقت بشینین سر درستون بیاد گیر بده که مامان مامان پاشو به من برس ٬ حالم بده !! اون یکی میگه : آره خوب ٬ ولی بیشتر خوش به حال نجمه ! بچه خوابگاهی نیستی بدونی مشکلات ما چیه !! صبح که پاشدم صبحانه بخورم دیدم گاز کثیفه تمیزش کردم بعدم دیگه وقت نکردم صبحانه بخورم دیرم شده بود ! حالاتو !! صبح پامیشی مامانت صبحانه رو آماده کرده ٬ کلی هم التماست میکنه که بیای صبحونه بخوری و باز تو نمیری بخوری ! بعد فکر کردم دیدم اون صبح واقعا همینی که تعریف میکرد اتفاق افتاده بود  ...  ولی باز با خودم میگم اینام حسرت چه چیزهایی رو می خورنا !!

پ.ن.وسط کوییزه ، یکی از بچه های مکانیک که کنار دستم نشسته هی سوال میپرسه ... یکی از سوال های جالبش : " خانم فلانی این گرم بر سی سی که تو سوال اول نوشته چیه ؟؟! یعنی منظورم اون سی سی شه ٬ چیه ؟!!" !!!

پ.ن.من با این آب و هوای تهران مشکل دارم ... از خونه که راه میفتم هوا سرده و بارون میباره بعد من کلی لباس میپوشم ،جلوی دانشکده که از تاکسی پیاده میشم میبینم هوا گرمه نه بارونی میاد نه زمین خیسه !!

پ.ن. گاهی آنقدر محو تفاوتها می شویم که بی رحمانه شباهتها را نادیده می گیریم !! (از وبلاگ دنیای درونم)

یاحق.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 12:29  توسط ن_ا  |