تبليغاتX
گاه نوشته های یک متفــکر

گاه نوشته های یک متفــکر

روزگــــــار من

درجمع 6 نفری از دوستان ٬ یکی میگه : خوش به حالتون شماها مجردین ... بچه 3 ساله ندارین که هروقت بشینین سر درستون بیاد گیر بده که مامان مامان پاشو به من برس ٬ حالم بده !! اون یکی میگه : آره خوب ٬ ولی بیشتر خوش به حال نجمه ! بچه خوابگاهی نیستی بدونی مشکلات ما چیه !! صبح که پاشدم صبحانه بخورم دیدم گاز کثیفه تمیزش کردم بعدم دیگه وقت نکردم صبحانه بخورم دیرم شده بود ! حالاتو !! صبح پامیشی مامانت صبحانه رو آماده کرده ٬ کلی هم التماست میکنه که بیای صبحونه بخوری و باز تو نمیری بخوری ! بعد فکر کردم دیدم اون صبح واقعا همینی که تعریف میکرد اتفاق افتاده بود  ...  ولی باز با خودم میگم اینام حسرت چه چیزهایی رو می خورنا !!

پ.ن.وسط کوییزه ، یکی از بچه های مکانیک که کنار دستم نشسته هی سوال میپرسه ... یکی از سوال های جالبش : " خانم فلانی این گرم بر سی سی که تو سوال اول نوشته چیه ؟؟! یعنی منظورم اون سی سی شه ٬ چیه ؟!!" !!!

پ.ن.من با این آب و هوای تهران مشکل دارم ... از خونه که راه میفتم هوا سرده و بارون میباره بعد من کلی لباس میپوشم ،جلوی دانشکده که از تاکسی پیاده میشم میبینم هوا گرمه نه بارونی میاد نه زمین خیسه !!

پ.ن. گاهی آنقدر محو تفاوتها می شویم که بی رحمانه شباهتها را نادیده می گیریم !! (از وبلاگ دنیای درونم)

یاحق.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 12:29  توسط ن_ا  | 

تو اين مدتي كه آپ نكردم هفته هاي شلوغ و پرحادثه اي رو سپري كردم !

هميشه اين بين رشته اي ها دردسر سازه مثل رشته من ... دوران ليسانس يه چيزي ميخوني ضمنا براي اينكه بتوني رشته فوق ليسانست رو هم درك كني٬ بايد يه چيزهاي ديگه ازرشته هاي ديگه ( اضافه بررشته ليسانس) حاليت باشه ... درسها خيلي ناجوره ! دلم قرصه ولي خوب باورت نميشه در روز چقدر انرژي منفي دريافت ميكنم ! تازه این اول ترمه و این همه درس مونده٬ فکر کن آخر ترم دیگه چی بر سرمون میاد !!

حاشيه ها :

۱.خدايا ممنونتم ... بازم باورم نميشد اينقدر حواست بهم باشه .. خيلي بزرگي .

۲.چقدر خوبه بعضي ها هيچوقت محبت هاشونو دريغ نميكنن ! اگه ميدونستين گاهي همين محبت هاي كوچيك كلي باعث خوشحاليه يه نفر ميشه بازم دريغش ميكردين ؟!

۳. از همه اونهايي كه حالمو ميپرسن ممنونم.باورتون نميشه ولي جديدا دلم براي خيلي ها خيلي تنگ ميشه ... حتي توئي كه شايد باورت نمیشه تو اين مشغله زياد يادت باشم ولي هستم !

۴.از الي و مريم هم بابت اون روز ممنونم.خوش گذشت ... جاي همه وبلاگيها خالي بود٬ ياد همگي كرديم.

ثبت نوشت : پنج شنبه مورخ 16/7/88 اولين كوهنوردي فوق ليسانس "دشت هويج " با بچه هاي دانشكده مون ! خوش گذشت ٬خيلي ياد بچه هاي ليسانس كردم ٬ ياد همه تفريحات دوره ليسانس از كوه و پارك چيتگر و ... به خير !

برايمان دعا كنيد.

ياحق.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 11:16  توسط ن_ا  | 

اصولا دركشور ما قانون يه چيزي ميگه٬ شرع يه چيز ديگه و به همين ترتيب عرف و  ... و مهمتر از همه ( به نظر من ) دل و عقل هم چيز ديگري ! البته خوب گاهي هم در برخي مسائل مشاهده شده كه قانون و عرف و شرع و دل همه دريك جهت حركت ميكنندكه من به اون كاري ندارم ! ولي شده تاحالا فكر كني اگه قانون و شرع و عرف و عقل و دلت همه درجهت هاي مختلف حركت كنند تو بايد در چه جهتي حركت كني ؟!

به نظر من خداوند دردرون ما چيزي قرار داده كه به همه اين سوالات جواب ميده ... دل يا همون حس عذاب وجدان ! كه البته عقل هم به دل كمك كرده و دلايلش رو بيان ميكنه ! اينه كه تعيين ميكنه خوب و بد ٬ اشتباه و درست ، حق و ناحق ، عدالت و ... كدومه !  ديدي مثلا با انجام كار خوب احساس شادي و خرسندي ميكني و با انجام اعمال و رفتار بد و نابجا عذاب وجدان وجودتو فرا ميگيره ! بدون اينكه حتي بدوني شرع و عرف و قانون در اين مورد چي ميگن.

تاچند وقت پيش به خاطر موضوعي كه قانون مجازش ميدونست ولي دل نه ! عذاب وجدان داشتم براي غلبه بر اون خيلي تصميم ها گرفتم ... تصميم گرفته بودم سراغ اون قانون نرم ! كلا بهش كاري نداشته باشم هرچند بهش نياز داشتم ولي دلم ميگفت حقم نيست و نبايد ازاون قانون استفاده كنم ! چند روز پيش به طور خيلي اتفاقي بازم همون قانون اومد سراغم ... جلوي راهم سبز شد !

ميگم خدايا چيكار كنم ؟! خودت شاهدي تصميمم اين بود كه نرم سراغش و نرفتم ولي خودت گذاشتيش جلو پام ! آزمايشه يا مصلحت و قسمت ؟!

ياد يه ماجرايي افتادم ... چند وقت پيش بازم تصميمي گرفتم كه همين خدايي كه بالاسرمونه زدش به هم ... انداختش جلو پام ... اينقدر انداختش جلو پام كه وابسته شدم  ... بعدش وقتي وابسته ميشم نميدتش كه ! اون موقع هم همش فكر ميكردم این اتفاق ها آزمايشه يا مصلحت و قسمت ؟! هنوزم نميدونم چي بود ... بگذريم ... ما كه كلا تو كارهاي خدا مونديم !

پ.ن.من رو همانطوري كه هستم بپذيريد ٬ بي روتوش !!

پ.ن. به قول اخوان باغ بي برگي كه ميگويد كه زيبا نيست ؟! خيلي هم زيباست ! اما از يه لحاظ هاي ديگه ...

يا حق.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 21:14  توسط ن_ا  |